بررسی پروژه «ققنوس»


کورش عرفانی – ۶ اسفند

در روزهای اخیر رسانه ها خبر از تشکیل یک نهاد جدید داده اند به نام «ققنوس». همین منابع خبری می گویند که این طرح توسط رضا پهلوی مطرح و هدف از آن « استفاده از دانش متخصصان ایرانی برای بازسازی ایران» عنوان شده است. توضیحات دیگری هم در این باره منتشر شده است که به طور ضمنی در پایین به آن اشاره خواهد شد. هرچند که به طور قطع در این باره در آینده و با تحول این کار بیشتر گفته خواهد شد، اما هدف از این نوشتار کوتاه در همین ابتدای آغاز فعالیت این تشکل، ارزیابی این کار به عنوان یک نمونه از چنین نوع اقدامات است تا شاید بتوان، در نهایت، به پروژه ای دست یافت که کارکردی ملموس در حل معضلات فراوان و غامض کشورمان داشته باشد.

ارزیابی ایده

فکر گردهم آوردن متخصصان ایرانی برای طراحی بازسازی ایران خوب و مثبت است. بدیهی است که ما باید از دانش هموطنانمان برای آبادسازی کشور عزیزمان بهره بریم. در این مسیر به متخصصین ایرانی داخل و خارج از کشور نیاز است تا با شناخت دقیق از حوزه های گوناگون به طراحی نقشه های قابل اجرا برای جبران خسارات چهل ساله ی حکومت جهل و جنون بپردازند. بنابراین در مورد بار مثبت و قابل تقدیر ایده ی بهره بری از خرد جمعی ایرانیان در مسیر فکر کردن روی بازسازی و آبادسازی ایران تردیدی نیست.

تامین شرایط موفقیت

این گونه طرح ها اما به دلیل گستره ی کاری و جدی بودن موضوعیت خود شایسته توجه خاص به شرایط موفقیت هستند که نگارنده به برخی از آن ها اشاره می کند:

  • · مدیریت مناسب

در علم مدیریت آموزش داده می شود که برای طراحی پروژه های از دو اشتباه مهم پرهیز شود:

1) برای کارهای بزرگ تدارک کوچک نبینید.

2) برای کارهای کوچک تدارک بزرگ نبینید.

هر دو مورد خطای محاسباتی محسوب می شوند؛ حالت اول کار را با کمبودهای جدی مواجه کرده و به ناکامی می کشد و ِشق دوم، سبب هرز رفتن منابع می شود. پروژه ی ققنوس به دلیل فراگیری کاری که می خواهد انجام دهد در ردیف طرح های بزرگ است. این نیاز به تدارک وسیع دارد. این تدارک برای یک طرح بزرگ به طور معمول با آماده سازی مفصل جزییات، طراحی جزیی نگر سازوکارها، برنامه ریزی قابل اجرا، بودجه بندی دقیق مراحل و مدیریت اجرایی-نظارتی مشخص آشکار می شود. این ها خصلت های بدیهی فنی طراحی و مدیریت پروژه است که غفلت از آنها سبب پشیمانی های آینده می شود.

از اظهار نظرهایی که حاضران در نخستین نشست «ققنوس» ارائه دادند این گونه برداشت می شد که کار قدری خام و پاسخ ها تا حدی فی البداهه بود. شاید این به خاطر تازگی فعالیت باشد، اما در مقابل سوالات ابتدایی مطرح شده در آن جلسه، ضعف و حتی برخی تناقض ها آشکار شد. این خبر از خامی طرحی دارد که قرار است جبران گر خام نگری طرح های ویرانساز کشور باشد. به این ترتیب به نظر می رسد که ما با مورد نخست خطای محاسباتی فوق الذکر، یعنی «کار بزرگ و تدارک کوچک»، روبرو هستیم که درادامه می تواند اعتبار و سودبخش بودن این پروژه را زیر سوال برده و حتی آن را به ناکامی بکشاند.

  • · سیاست پرهیزی

یکی دیگر از موضوعاتی که برای تامین شرط موفقیت ققنوس مورد بحث و برخورد جدی قرار نگرفته است، وجه غالب سیاسی کار است.

به خوبی آشکار است که تجمع این متخصصان برای ایران پسارژیم اسلامی است. این تنها در فردای سرنگونی نظام و جایگزینی آن با یک نظام دمکراتیک است که می توان شانس و موقعیتی برای اجرای طرح های پیشنهادی ققنوس را تصور کرد. بنابراین، پیش شرط کارکرد ققنوس، تغییر رژیم است. وقتی به تغییر رژیم اشاره می کنیم با یک امر بدیهی سیاسی روبرو هستیم. به همان ترتیب که اختصاص منابع و پیاده کردن طرح هایی که حاصل زحمت کارگروه های این نهاد است تنها در گرو استقرار یک نظام سیاسی است که منافع ملی را بر منافع قبیله ای یا منافع بیگانگان ترجیح دهد، این یعنی یک دولت ملی، یک نظام مردمی. به عبارت دیگر، ارزش وجودی ققنوس منوط به جایگزینی هر نظامی در ایران نیست، بلکه باید یک دولت مردمی بر کشور حاکم شود تا بتوان از منابع مادی و انسانی مملکت برای اجرای طرح های پیشنهادی این نهاد در مسیر سازندگی بهره برد.

این جایگزینی نیز بحثی است که چگونگی و شروط آن در دل یک فرایند سیاسی معنا پیدا می کند.

این غلبه ی آشکار وجه سیاسی بر کار ققنوس اما با این تناقض سوال برانگیز روبروست که اعضاء و مسئولان این جمع، آن گونه که در جلسه ی معرفی بیان شد، به شدت اصرار می ورزیدند که طرح «سیاسی نیست». آیا این اصرار نوعی «نقض غرض» است یا شکلی از تجاهل که بعدها دردسرساز خواهد شد؟ این پافشاری بر «غیر سیاسی» بودن از کجا وچه ناشی می شود؟ مگر می توان طرح بازسازی ایران پس از برکناری یک رژیم دیکتاتوری را کلید زد و درعین حال کار را، که به طور مشخص تابع تحقق فرایند سیاسی تغییر رژیم و استقرار یک نظام به طور لزوم ملی-مردمی است، امری غیر سیاسی خواند؟

آیا قابل تصور است که این جمع بتواند، بدون این که به طور آشکار و صریح خصلت سیاسی وجود و کارکرد خود را به رسمیت بشناسد، منابع مالی خود را معرفی سازد و خط و مسیر ضمنی یا علنی سیاسی خود را با شجاعت بیان کند، به عنوان یک جریان کاری شفاف و صادق مورد ارزیابی قرار گیرد؟ این تناقض عمل سیاسی و تلقی غیر سیاسی آن به چه خاطرست و چه عوارض درون تشکیلاتی و بیرونی در آینده خواهد داشت؟ آیا این خود راغیرسیاسی خواندن مصنوعی ارزش و اهمیت کار آن را در چشم سایر نیروهای سیاسی و حتی مردم کشور زیر سوال نمی برد و احساس نوعی لجاجت غیر عقلانی را نمی آفریند؟ آیا این معادل ضرب المثل «شتر سواری دولا دولا» تلقی نشده و بدگمانی نسبت به ققنوس را دامن نمی زند؟

جا دارد مسئولان این نهاد به طور دقیق تر در این مورد بیاندیشند و بدیهی بودن وجه سیاسی کار خویش را به رسمیت بشناسند تا مخاطبانشان احساس برخورد با یک مجموعه ی صادق را داشته باشند. این بازشناسی ماهیت سیاسی ققنوس به آن اجازه خواهد داد که از حالت سرگردانی و بی هویتی در سپهر سیاسی ایران خارج شود و جایگاه مشخص خود را به عنوان اتاق فکری برای جناحی از اپوزیسیون بیابد. این تلاش برای فراجناحی معرفی کردن خویش، که بخشی از استراتژی تبلیغات سیاسی رضا پهلوی نیز می باشد، همان ابهام و مشکلی را می آفریند که شخص وی در دل اپوزیسیون ایرانی دارد. جایگاه با همه بودن و در عین حال با هیچ کس نبودن. این در حالیست که سیاست عرصه ی رقابت هویت ها و تمامیت هاست. عباراتی مانند «فراسازمانی»، «فراحزبی»، «فراتشکیلاتی» فقط در ذهنیت گوینده ی آن است که معنا دارد؛ در عالم واقع هیچ جریان سیاسی نیست که به خصلت واقعی «فرا»گیر بودن چنین مفاهیمی باور داشته باشد. آیا قرار است که این برداشت ضعیف، ذهنی گرا و مشکل آفرین اینک نصیب ققنوس هم شود؟

  • · پیش فرض سازی ذهنی

نگران کننده ترین وجه انتقادی به این طرح اما آن است که ققنوس روی یک پیش فرض استوار است: رژیم کنونی کنار زده شده و یک رژیم دمکراتیک جایگزین آن خواهد شد. این فرضیه البته زیباست اما چقدر واقعی است؟ چه ضمانتی برای تحقق این امرپیچیده وجود دارد؟ چه ذهن مدیریتی بر این کار حاکم است که نهادی با این ماموریت، یعنی طرح نقشه های پیچیده ی تخصصی برای آینده ی ایران- بر روی یک پیش فرض تا این حد ذهنی و غیر جدی استوار شده باشد؟ فرایند تغییر سیاسی- که در کار ققنوس بدیهی در نظر گرفته شده است- در برگیرنده ی چهار مرحله می باشد:

1) تدارک و آماده سازی قیام براندازی

2) رهبری قیام براندازی نظام کنونی

3) مدیریت کردن دوران بسیار حساس و سرنوشت ساز گذار

4) استقرار یک نظام مردمی و مدافع منافع ملی

هر عنصر سیاسی، با نگاهی به لیست مراحل این فرایند، در می یابد که در مقابل یک روند پیچیده و سنگین عملیاتی قرار دارد. هر یک از این مراحل، برای تحقق مادی خود، احتیاج به یک کارعظیم تدارکاتی، آماده سازی و مدیریتی دارند. به طور مثال:

  • چگونه باید جامعه ی ناراضی اما منفعل فعلی را به یک جامعه ی معترض و حاضر در صحنه تبدیل کرد تا بتوان توان بالقوه ی اعتراضی نیروهای اجتماعی را به حرکت بالفعل برانداز کشانده و به آن واسطه، تدارک هجوم برای خلع قدرت از رژیم را به مرز اجرا رساند؟
  • چگونه باید قیام براندازی را رهبری و مدیریت کرد تا بتواند، به گونه ای که خسارات و تلفات حداقلی را به دنبال داشته باشد، رژیم را از قدرت خلع کند؟ فراموش نکنیم که خود این زیر مرحله به معنای تسلط بر وجوه مختلف تهاجم مردمی و رزم خیابانی است که باید منجر به تصرف مراکز دولتی، دستگیری سران نظام و پرهیز از خشونت و تخریب بیهوده شود. در این باره نیرویی که می خواهد رهبری کند باید به سوالات متعددی پیرامون این نبرد نهایی مردم با نیروهای مدافع نظام پاسخ دهد و ریزه کاری های فنی آن را در نظر بگیرد.
  • چگونه قرار است دوران حساس گذار از فردای سرنگونی نظام کنونی مدیریت شود؟ نیازهای مبرم جامعه چگونه قرار است تامین شود؟ امنیت مرزها و داخل کشور با چه مکانیزم هایی و با اتکاء به چه نیروهایی باید صورت پذیرد؟ در زمان گذار، چه نهادهایی باید امنیت و آزادی لازم برای جامعه را فراهم سازند؟ سیاست خارجی و داخلی کشور در این دوران چگونه خواهد بود؟ بافت دولت موقت چه خواهد بود؟ این ها و پرسش های متعدد مشخص دیگر آیا لایق فکر و مطالعه و طراحی و برنامه ریزی هستند یا خیر؟
  • جایگزینی نظام به چه طریقی باید طراحی شود تا موجب استقرار یک حکومت مردمی و دمکراتیک گردد، به نحوی که شرایط بهره بردن از منابع کشور برای منافع درازمدت ملت ایران ممکن و میسر شود؟ چه نوع نظامی؟ با چه شکلی؟ با چه محتوایی؟ مبتنی بر چه قانون اساسی؟ با اتکاء به چه فرایندی؟ توسط چه نیروهایی ؟ و….

در مجموع می بینیم که تنها برای تامین پیش شرط ضروری کار ققنوس، ما در مقابل دهها سوال مشخص، ملموس و تکنیکی قرار داریم که اگر قرار باشد نادیده گرفته شود، سبب بی فایده بودن کار فعلی این نهاد، در مرحله ی فرضی بعد خواهد شد. به عبارت دیگر، رضا پهلوی و یارانش می بایست به این نکته که نخست باید گندم را کاشت تا بتوان درو کرد به طور جدی بیاندیشند. این پاسخ همیشگی وی که مردم خودشان می دانند چه کنند غیر واقعی ترین و ساده انگارانه ترین جوابی است که می توان به پرسش مهم «چگونه قرار است رژیم را تغییر داد» ارائه داد.

به عبارت دیگر، به همان اندازه که گردهم آوردن متخصصان برای بازسازی فردای ایران لازم است، گردهم آوردن متخصصان برای آزادسازی امروز ایران نیز ضروری است. در غیر این صورت ققنوس در حد یک حرکت صرف نمادین و تبلیغاتی باقی مانده و آینده ای نخواهد داشت.

نتیجه گیری

با وجود آن که ایده ی پایه ای ققنوس، یعنی گردهم آوردن متخصصان برای طراحی بازسازی ایران، فکر مثبتی است، اما این طرح باید به برخی از نکات بدیهی، که برای موفقیت آن نیاز است، توجه داشته باشد:

  • نخست این که چنین طرحی به دلیل پیچیدگی، گستره و جدیت موضوع کاری خود نیاز به درجه ی بالایی از مدیریت حرفه ای درون نهادی دارد که حداقل در همین ابتدای کار در آن هویدا نیست.
  • دوم این که طرح نمی تواند به طور مصنوعی خود را از سپهر سیاست جدا ساخته و با تکرار این که «غیر سیاسی» است این مهم را انکار کند که در یک چارچوب سیاسی مشخص و شناخته شده تولد یافته و قرار است در آن چارچوب متحول شود.
  • سه دیگر این که طرح، اساس خود را بر یک پیش فرض قرار داده که از پشتوانه ی عینی و مادی برخوردار نیست. گویی قرار است که برخی نیروهای ناشناس با یک مکانیزم نامعلوم، اما در عین حال حتمی(!)، به عمر این رژیم خاتمه دهد، بعد یک نظام دمکراتیک را جایگزین آن کند و سپس، متخصصان ققنوس به ارائه ی طرح های خود برای بازسازی کشور بپردازند.

موارد ضعف تا این حد مهم اگر به طور جدی مورد توجه صاحبان و مسئولان طرح ققنوس قرار نگیرد، بدون تردید، این اقدام را نیز، مثل بسیاری دیگر از اقدامات مشابه، از پیش محکوم به شکست می کند و اثر آن را در حد یک نمایش تبلیغاتی زود گذر تقلیل می دهد. در مورد این ابتکار عمل بدون شک در آینده بیشتر گفته و نوشته خواهد شد.

در پایان اشاره کنیم که، به طور نمونه، ما در جبهه ی جمهوری دوم ایران تلاش خود را بر این متمرکز کرده ایم که به بخش سیاسی و بلافصل امرتغییر در ایران بپردازیم تا کنار زدن رژیم جمهوری اسلامی از حالت فرض و احتمال به یک پروژه ی اجرایی تبدیل شود. بدیهی است که اگر این مرحله از روند تغییر تامین شود، راه برای پیاده سازی طرح های تخصصی توسط نهادهایی مانند ققنوس باز می شود. تلاش ما بر نوعی از ارجحیت بندی واقع گرا ست که، ضمن فراموش نکردن ضرورت برنامه ریزی برای آینده و بازسازی ایران، به طور مشخص تلاش سازمان یافته و هدفمند خود را بر روی طی کردن مرحله ی تدارک و رهبری قیام براندازی و مدیریت عقلانی و دمکراتیک دوران گذار قرار داده است. تا این مقطع از روند دگرگون سازی سیاسی ایران تعیین تکلیف نشود، در عرصه ی ایده های خوب و آرزوهای برآورده نشده باقی خواهیم ماند. واقعیت با عمل تغییر می کند.#

Print Friendly, PDF & Email

مطالب دیگر

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *